برای شاهزاده ای تعدادی بردۀ جدید آورده بودند.،بردها در غل و زنجیر های سنگین،سرهای خودراپائین انداخته وایستاده بودند،فقط یکی از آنان شاد به نظر می رسید و حتی زیر لب آهنگی هم زمزمه می کرد.او با وجود اینکه طعم چوب نگهبان را هم چشید ،دست از خواندن بر نداشت. شاهزاده از اوپرسید:ای مرد چطور می توانی با این وضعیت که داری احساس شادی وشعف داشته باشی ما که آزادیم همانند تو احساس خوشبختی نمی کنیم.بردۀ آزاده جواب داد: چرا شاد نباشم؟ شما فقط پاهای مرا به زنجیر کشیده اید اما قلب وروح من آزاد است وکسی نمی تواند انرا به بند بکشد.شاهزاده به نگهبانان دستور داد: این مرد ر کنگاور فر...
ما را در سایت کنگاور فر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 166
تاريخ: چهارشنبه
31 شهريور
1395 ساعت: 16:15